مرشد و مارگریتا
تا کنون صدها کتاب و مقاله در معرفی و نقد مرشد و مارگریتا نوشته شده است. همچنین ده ها اقتباس سینمایی، انیمیشن، تئاتر، موسیقی، رقص و باله، اپرا و . . . از این رمان صورت گرفته است. اکثر منتقدان و معرفی کنندگان کتاب تا به حال بسیاری مسائل اجتماعی و سیاسی منعکس شده از جامعه ی استالین زده ی روسی را در کتاب رصد کرده اند. اما آنچه کمتر دیده شده است انتقادهای تند نویسنده به اخلاق انسانی و پلیدی های رفتاری انسان هاست. ولند که نقش شیطان را دارد و همکارانش که گاه صحنه های طنز تلخی را در کتاب رقم می زنند، از این دیدگاه برملاکننده و کاشف و نشان دهنده ی خصوصیات زشت انسان ها هستند. در واقع هدف آن ها نمایش حرص و طمع انسان هاست که نمونه ی اعلای آن را در برابر جادوهای ولند در صحنه ی تئاتر، زمانی که از آسمان پول می ریزد یا در عکس العمل تماشاگران پس از طرفندهای شعبده بازی او در ایجاد مغازه های لباس مجانی، می توان دید. بولگاکف با هوشیاری تمام، عمق روح لئیم انسانی را نشانه گرفته و ابلیس، بهانه ای شده است تا حرص و طمع انسانی را برملا سازد. علاوه بر شخصیت های اصلی داستان، کتاب حاوی تیپ های مختلفی است که شاید نقشی اساسی را در خط سیر رمان ایفا نمی کنند، اما مطمئنا یکی از اصلی ترین منظور نظرهای نویسنده بوده اند. نمونه ای از این تیپ ها را می توان در فصل مهمانان بداقبال دید که نمایشی از حرص بیش از حد آدمی است. این نمونه ها در سراسر داستان پراکنده اند. رمان به زیبایی توانسته است از پس نمایش این تیپ های منفور برای اهداف مورد نظر خود برآید. اما با وجود اینکه مستر ولند (=شیطان) به هدف خود برای نمایش پلیدیهای انسان می رسد اما قهرمانان داستان –مرشد و مارگریتا- به صورتی عمل می کنند که کتاب به رمانی سیاه و ناامیدکننده بدل نمی گردد و در انتها روحیه ی مثبت و امید را در انسان زنده می گرداند و روایت داستان با موفقیت، ذهن خواننده را با نیمه ی روشن صفات نیک انسانی به پایان می رساند. از این نظر مرشد و مارگریتا رمانی است سازنده و به درستی در ردیف رمان های کلاسیک دسته اول جهان قرار دارد.
مرشد و مارگریتا نمایشی است از تقابل حرص انسان به پلیدی که طمع را می سازد و حرص او به نیکی که عشق را ایجاد می نماید. رمان با گفتاری از کتاب فاوست گوته شاعر آلمانی آغاز می شود که یادآور دیدگاه بسیاری از عرفای دنیای اسلام نظیر ابن عربی است:
"سرانجام بازگو کیستی،
ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته ام،
قدرتی که همواره خواهان شر است،
اما همیشه عمل خیر می کند"